آمدنت را در شوق بانتظار نشسته ام!

حالا كه باد مي وزد

چه رقصي مي كند

" موهايت "

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۴ساعت 14:38 توسط **آبی**|

كاش كسي مي دانست

كه دل آرام مرا

رخ زيباي تو پريشان مي كند

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۴ساعت 14:37 توسط **آبی**|


شوق ديدنت را دارم همچون شوق ناخدا به ديدن ساحل

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۴ساعت 14:36 توسط **آبی**|

در اين شب شرجي نبودنت

خيال مي بافم ...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۴ساعت 14:35 توسط **آبی**|

*همچون نگاهت

به ظاهر سرد و آرامم

ولي

در دلم آتش قيامت مي كند ...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۴ساعت 14:33 توسط **آبی**|

 حال دريا را 

از حالت ساحل بايد فهميد .

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۴ساعت 14:32 توسط **آبی**|

هر كه به من مي رسد

بوي قفس مي دهد

جز تو كه امشب پر مي دهي

تا بپراني مرا ...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۴ساعت 14:31 توسط **آبی**|

چشمان تو

امشب خواب را از آيينه گرفت

جان را از من

و خورشيد را از آسمان

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۴ساعت 14:30 توسط **آبی**|

پر و خالي از واژه ام

همچون بلاگفاي دو ماه گذشته ام ...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم تیر ۱۳۹۴ساعت 14:29 توسط **آبی**|

" متعهد شدن احمد :پی "

اردیبهشت

نوشته شده در سه شنبه نهم تیر ۱۳۹۴ساعت 22:20 توسط **آبی**|

مي دانم كه نمي داني ...

بي تو غباري از غم بر روي لحظاتم نشسته و

اندوه و دلتنگي چه مغرورانه در روزهايم خودنمايي مي كند .

مي دانم كه نمي داني ...

وقتي نيستي عقربه هاي ساعت خيال رفتن ندارند و

گويي به خواب رفته اند

مي دانم كه نمي داني ...

چه طعمي دارد ، طعم تلخ نبودنت

شيريي را از زندگي ام ربوده است

مي دانم كه نمي داني ...

+ امان از دست دلفريبان روغن نباتي !

نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 8:21 توسط **آبی**|

اینجا بدون نام تو تمام حکایت ها ناتمام و تمام روزها تاریک اند ...

 

بی تو عنکبوت وسوسه های شیطانی دور تا دور حجم تنهایی ام را پوشانده ...

 

بیا و بهانه ای باش برای پاره کردن تمام تارهای شیطانی تنیده شده به دورم ...

نوشته شده در شنبه دوازدهم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 14:41 توسط **آبی**|

زمستان كوله بارش را جمع كرده

وقت رفتن است ، فردا بهار مي آيد

ديگر اينجا ، جايي براي او نيست ،

او به اميدي مي رود كه سال آينده

با شادي برگردد ...

زمستان عزيز يادت باشد ، امسال هيچ نباريدي !

"آبي" اسفند 93

نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 15:56 توسط **آبی**|

كوچۀ باران خورده و

هواي ابريِ دلم ،

اين حال و هوا

فقط تو را كم دارد

كه نيستي و

دلتنگي ات ...

"آبي" اسفند 93

نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت ۱۳۹۴ساعت 15:53 توسط **آبی**|

یک  دو  سه

ازمایش می کنیم

صدا میاد !?

نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین ۱۳۹۴ساعت 23:38 توسط **آبی**|

آواره ی نجابت چشمان زمستانی ات ؛  

منم . . .

نوشته شده در شنبه بیستم دی ۱۳۹۳ساعت 3:14 توسط **آبی**|

آخر تنهایی و  

بی کسی ست  

بی تو  ؛

شب سرد زمستانی را قدم زدن !

نوشته شده در شنبه بیستم دی ۱۳۹۳ساعت 3:6 توسط **آبی**|

تو نیستی و 

این شعرها هم پیامبر نیستند 

که معجزه کنند . . .

نوشته شده در شنبه بیستم دی ۱۳۹۳ساعت 2:47 توسط **آبی**|

عکس هایت  

دور میزنند ٬ 

تحریم نبودنت را . . .

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم دی ۱۳۹۳ساعت 17:7 توسط **آبی**|

تو که نیستی

نوشتن را که نه , 

تمام زندگی را از یاد برده ام . . .

نوشته شده در جمعه دوازدهم دی ۱۳۹۳ساعت 16:14 توسط **آبی**|

حریصانه چشم دوخته‌ام به کوچه‌ ی انتظار ، کوچه‌ ای که تهی‌ست از عبور . . .

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 4:32 توسط **آبی**|

نا عدالتی جالبی ست

من از دل می‌نویسم ،

تو با چشم می‌خوانی

تازه ، اگر بخوانی  " اگر . . . "

+ ماه امشب را دیدی ماه من ؟

نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۲ساعت 4:23 توسط **آبی**|

گاهی فکر کردن به بعضی ها

لبخند را روی لبانم می آورد ،

دوست دارم این لبخندها و این بعضی ها را . . .

نوشته شده در شنبه پنجم بهمن ۱۳۹۲ساعت 16:1 توسط **آبی**|

احوال دلم خوش نیست ،

حواسش گم شده 

در شمارش نبودنت

بهانه ات را می گیرد ،

بهانه های بچه گانه . . .

نوشته شده در شنبه پنجم بهمن ۱۳۹۲ساعت 15:58 توسط **آبی**|

برویم آمارمان را بدهیم

قبل از اینکه آمارمان را بدهند !

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۲ساعت 10:0 توسط **آبی**

آبستن شعرم

تا تو نگویی چگونه ،

به دنیا نمی آید

شعر پا به ماه ام . . .

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۲ساعت 2:47 توسط **آبی**

وقتی پاسخ دلتنگی ها را

با به من چه می گیری

به کسی چه که چقدر . . .

+ مثل من بتمرگ پا درسات !

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۲ساعت 2:39 توسط **آبی**|

استوار گام بردار جانم ،

پایان راه زیباست . . .

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۲ساعت 2:25 توسط **آبی**

اسم تو حک شده رو تن لحظه های من

تو غریب آشنای قلبمی

تو ستاره ی قلب منی عزیز

بی قراریای چشمای تو توو ذهنمه

تنها نشون و یادگار من از تو ،

همین صدای لبخندته . . .

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۲ساعت 2:20 توسط **آبی**

اون چیزی که توو دلتونه رو بهش بگید ،

شاید تا آخر عمر حسرتش به دلتون بمونه . . .

نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۲ساعت 2:14 توسط **آبی**|


آخرین خــــط خــــــــطـــی ها
» 306
» 305
» 304
» 303
» 302
» 301
» 300
» 299
» 298
» 297

Design By : Pichak